وبلاگ
High Hopes
نوشتهها
http://bonbast.blogspot.com
high hopes ||
10:55 AM
Comment
:: The End
::
تعطیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــل
چرا نداره
کنکوره!
high hopes ||
8:22 AM
Comment
:: نامه ی شماره ی سه به سپیده:
::
خواب بودم و خواب میدیدم.من بودم،تو،محمد و شاید سایه هایی که صدا داشتند تنها.
میخندیدیم.هر سه تامان. از کوچه صدای الله اکبر آمد.یخ زدم.گفتم:مُرد.کسی مُرد.و تو
دستهایت را روی گوشهایت گذاشتی و محمد روی چشمهایش.باید خودم تنها باورم را
میدیدم.بلند شدم.چند قدم به در مانده بود که آوار روی سرمان ریخت.شاید مردگان این
زلزله تنها ما سه نفر بودیم.جتی سایه ها هم پریدند.پریدم.از خواب پریدم.کرخت بودم و
دستهایم درد میکردند.دفتر تلفن را برداشتم.شماره ات را گرفتم.بوق بوق بوق... و سپیده
نبودی.زیر آوار مانده بودی؟پس چرا این همه ترسیدم؟من که سالهاست مرگ همسایه ی دیوار
به دیوارم شده است.ترسم از مردنت نبود.از نداشتنت بود.از نداشته هایم بود.
به محمد زنگ زدم.بوق بوق بوق...برداشت.گفتم:محمد؟آنجا بود.جوابم را داد.اما مرا نشناخت.
خیالم راحت شد.زنده بود و با سایه های آنور خط میخندید.بلند بلند.خنده های صدا دارش هنوز
زنگ میزند در گوشم.ظهر بود.ساعت 11 بود یا 12 درست یادم نیست.درس میخواندم.بلند
بلند.صدا آمد.الله اکبـــــــــــــــــــــــــر.از کوچه بود که می آمد صدا.شیون میزند زنی شاید
در آنور خیالم.بوی تابوت می آمد و کافور.بوی مرگ می آمد سپیده.چیزی به سرم انداختم و دویدم.
در کوچه سایه های سیاه میرفتند.روی سرشان مرده ای ترمه پوش بود.باران می آمد.نم نم.
پیرزنی پشت به جمعیت اشک میریخت و کفش های فرتوتش را میسایید به روی زمین.
میرفت.سنگین.سبک.رفتم.آرام.ساکت.زیر لب میخواندم:مرده میبرن ،کوچه به کوچه...
high hopes ||
5:23 AM
Comment
:: رهگذران بی چراغ
::
از همان گفت و گوی غمگین رهگذران بی چراغ
معلوم بود عاقبت دل نازک شعر
از بی اعتمادی آدمی به معصومیت ساده ی عشق خواهد شکست
من هنوز هم نفهمیده ام
این همه خط فاصله میان صمیمیت واژه ها از کجا پیدا شد؟!ولی حالا دیگر خیلی دیر شده
باد لالای اصوات باکره را با خود برده است
و آیینه خطوط چهره ی دخترکان را میدزدد
گلهای کوچک پشت پرچین
زیر بارش خاکستر آن همه خطره دفن شده اند
و آخرین ترانه ها نیز دارن به آرامی در ذهن سکوت جان میدهند
میدانم یک روز
از دعای مهربان خاک
همه ی این غصه ها را به گور خواهیم سپرد
ولی ای کاش
هیچ گاه زندگی همچون جریمه ای بی پایان
بر دفترچه ی کودکی مان جاری نمیشد.
high hopes ||
1:35 AM
Comment
:: نامه ی شماره ی دو به سپیده:
::
-میرداماد- بیست دقیقه است که پشت یک چراغ قرمز لعنتی گیر افتاده ام.
سرم در حال انفجار است.میخواهم از فرصتم استفاده کنم.کتاب کوچکی که تارخ
سه هزار ساله ی بشر را در صد صفحه خلاصه کرده است باز میکنم.اولین و آخرین جنگها.
تو فکر میکنی یادم میماند؟پلک چپم میپرد هی.میپرم از صدای بوق.سرهنگ مدام
مرا به شوخی میگیرد.زهرخندی به اجبار ِ موهای سپیدش میزنم و دوباره به ماشین های
پر از هیاهو خیره میشوم.یک چیزی کم است سپیده.و شاید آن چیز تو باشی.
نمیدانم.
سرم را خم میکنم روی کاسه دستشویی.بلند بلند سرفه میکنم.
چیزی در گلویم گیر کرده است.به اشک مینشیند چشم هایم.ساعت کوکی شش و نیم
عصر را نشان میدهد.حساب میکنم با انگشتانم که چقدر از من جلوتری.این همه
ساعت از من دوری.حتما حالا خوابیدی.شاید هم با سیگارت پشت پنجره ایستاده ای و
فکر میکنی.به چه چیز؟!حلقه ام روی انگشتم لق میخورد.روی وزنه میروم.دو کلیو کمتر از چهار روز پیش!!!
میخندم و میگویم خوش هیکلی هم بد دردیست.اما چشم هایم را چه کنم؟
دروغ های من همیشه مضحک ترین چیزیست که میتوان بافت.
خوشبختم سپیده.خیلی.این را وقتی میفهمم که دستهایم را دارم.میتوانم تا سر صبح
برایت بنویسم و بگویم.از چشنواره ای که نرفتم هنوز، گیر کرده است بیخ گلویم.از پسرکی که
دوستم دارد و نمیداند چگونه مرا به این باور برساند.از کتابهای تلنبار شده برای کنکور.
از زنگ های نزده و پیغام های نرسیده.از این آهنگی که اولش کسی غمگین سوت میزند.
تو میگویی چشم هایم را به روی این همه خوبی ببندم؟مگر من ...
امروز هم تمام شد.نه کسی آمد و نه کسی رفت.دنیا به همان بی مزگی روزهای گذشته اش
بود.تنها به امید خوابهایم میمانم و گرمی پتوی پشمی.
high hopes ||
7:54 AM
Comment
:: آی
::
آی
دافــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــهای رونیز سوار
یک پل
در مه،
دراز کشیده است
چشمهای سیاهتان به روی رویا بسته است
پاهای من خسته است
آواز از نگاهم
به نرمی
رخت بر بسته است
آی
با شمایم
که لبهاتان لاجوردیست
آسمان
امشب
ابریست
آبیست
پسرک شهر شما
چشمهایش
وه که چه خالی است
خیالی است
دستهایم به روی شیشه
پشت غوغا
زیر باران
مانده است
جا مانده است
چشم های دیروز مادرم
در تن هزاران کرم خاکی
خواب مانده است
دنیای ما
پر از ترانه های آرمانیست
دستهایم را ببین
خالی است
خالــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی
high hopes ||
5:08 AM
Comment
:: Creation
::
http://madeinbedroom.com/index.php?id=52
high hopes ||
8:42 PM
Comment
گذشتهها
June 2005
July 2005
August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
January 2006
February 2006
July 2006
Snapped By:
Aidin
© Copyright High Hopes